|

این متن قشنگ توسط همشهری عزیزم(غریبه اشنا)نوشته شده
عید توی ششجوان، یعنی آخر مهربونی.
هر چی بگم کم گفتم.
خیلی از رسم و رسوم عیدشون عالیه. به ترتیب یکی یکی توضیح میدم.
1. تویی تویی!!!!! : شب قبل از روز اول نوروز، بچه ها و بعضاً کمی بزرگترها با دستمال روی پشت بوم خونه بقیه میرن و فقط با پول راضی میشن!!! اون قدیم ترها یه مقدار آجیل یا میوه ای چیزی میدادن ولی الان فقط به پول راضی میشن!!!
2. عیدی بردن: عیدی بردن شب عید خیلی قشنگه. همین که آدم به یاد خواهراش و دختراش باشه و براشون عیدی ببره کلی لطف داره. مخصوصاً پایبندیه قدیمی ها به این قضیه علاقه اونها به خونواده سابق و اصلیشون رو میرسونه. اون قدیم ها مثل الان رسم نبود که همه این قدر قربون صدقه هم که برن. اونم مردی نشون بده که خواهرش رو دوست داره!!! غیر ممکن بود. واسه همین بهترین موقع واسه نشون دادن علاقه همین عیدی بردن بود. (همچین دارم میگم که اگه کسی ندونه فکر میکنه پیرمردم و خودم اون قدیم ها بودم!!!) اون سینی چیدن و برنج و آجیل و حنا و ... به همراه عیدی بردن کلی شیرینه. هر چند چون یکی یکی دارن بزرگترها پیر میشن و جوونا هم حال این کارا رو ندارن داره ور میاوفته ولی هنوز خوشبختانه هست.
3. عیدی دادن: غیر ممکنه کسی یعنی بچه ای بره خونه کسی و عیدی نگیره. صاحب خونه هم چه راضی باشه و چه نباشه عیدی رو میده. اگه درست یادم باشه میگن اون قدیم ها به جای عیدی تخم مرغ به بچه ها میدادن. یا اگه خیلی خاطری بچه رو میخواستن پولش میدادن. خوبی عیدی دادن اینه که توی دو تا سیکل زمانی آدم عیدی مشتی میگیره. یکی تا اواسط نوجوونی که روش میشه بره خونه بقیه و یکی بعد از ازدواج کردن تا وقتی هنوز عروس و دومادی نو تر از اونا پیدا نشده.
4. دید و بازدید: یکی از بهترین کارای ششجوانی ها دید و بازدید عیدشونه. هر چند بعضی وقتا شورش رو در میارن ولی بازم خوبه. ماشاءالله از اول محل پایین تا آخر محل بالا همه با هم فامیل هستند. واسه همین به کسایی که سال به سال یادی از هم نمیگیرن سر میزنن. خوبیش اینه که یادشون هست مثلاً عمویی، زن دائی ای و.. دارن که پیره و خیلی وقته بهشون سر نزدن. اما بدیش اینه که خدا نکنه پیر فامیل باشی!!! هنوز صبحانه نخورده باید سفره یا سینی رو بچینی و تا خود اذون مغرب هی مردم میان و هی میرن. و خدا نکنه دختر یا پسری تنها پیش پدربزرگ یا مادربزرگ مونده باشی که تاغروب اجدادت جلوی چشمات میان!!! از بس هی شیرینی و میوه میاری و میبری.
5. گلستان: وقت سال تحویل گلستان بودن خیلی لطف داره. یه حس جالبی داره که باید تجربه اش کرده باشی. همین که مردم نشون میدن واسه عزیزایی که جسمشون پیششون نیستن ارزش قائل هستند و به یادشون هستن عالیه.
6. حسینیه: موقع سال تحویل هر کسی توی اون سال قبل عزیزی رو از دست داده باشه توی حسینیه میشینن تا مردم بیان ببیننشون که دیگه نرن خونه صاحب عزا. کمی تا قسمتی کار بیخودیه. چون مردم هنوز اونا به خونه نرسیدن میان تا خونه هم ببیننشون. فکر نکنم دیگه توی حسینیه نشستن فایده داشته باشه. خدا نکنه کسی هم بخواد توی اون موقعیت به اصطلاح بالای منبر بره!!!
7. مهمونی: اون قدیم تر ها رسم بود هر شب به ترتیب اولویت بزرگتری، خونه هم دیگه مهمونی میگرفتن. از بس فامیل زیاد بود نوبت به کوچیک های فامیل نمیرسید. هر چند به علت اداری شدن اکثر مردم و رشد و قاطی شدن فامیل ها کمتر با اون حجم مهمونی میگرن یا بعضاً اصلاً نمیگیرن ولی رسم شیرینی بود که داره کم کم ور میوفته. مزه لطف و شیرینی مهمونی های قدیم هنوز زیر دندونامه. حالا این قدر همه درگیر زندگی ماشینی شدن که فامیل های نزدیک رو هم نمیبینن. عید بهانه خوبی واسه تجدید دیدارهاست. و مهمونی گرفتن با یه تیر به چند نشون زدنه.
هر سال که میاد و میره یه شماره به عمرمون اضافه میشه.
هر سال یکی از جمعمون کم میشه.
هر سال دور یه رسم قدیمی رو خط میکشیم.
هر سال محبتمون مصنوعی تر میشه.
هر سال زورکی تر و با اکره تر عید دیدنی میریم.
هر سال نگاهمون به فامیل متفاوت تر میشه.
هر سال جنس نگاهمون به بقیه معنا دارتر میشه.
هر سال مشکلات زندگی بیشتر واسمون نمایان میشه.
هر سال....
هر سال...
هر سال...
سال سال این چند سال
امسال، پارسال، پیارسال
هر سال میگیم دریغ از پارسال...
|