تبليغاتX
ششجوان .........گل
ششجوان .........گل



تشکرویژه

قراربود دیگه پست نذارم امابرخی از دوستان باسرزدن به وبلاگ منو شرمنده کردند خواستم ازشون تشکر کنم که گاهی یادی یا نگاهی به ششجوان دارند امیدوارم خوش باشند

دوستانی از شهرهای:تهران و گستر(خودمم نمیدونم کجاس!ازرو"آی پی" سرچ کردم)ونجف ابادوفولادشهرو....

2002mc.gif

یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 |

 
به پایان آمداین دفتر....

اینم  آخرین پست ششجوان ....گل

 

                  

یکشنبه چهارم دی 1390 |

 
سبک اول عشق و عاشقی در شش جوان

با احترام به تمام دختر پسرای  گل شش جوانی..

خیلی وقته می خوام یه پست بزارم پیرامون رسم عشق و عاشقی بچه های شش جوان..

خب عشق بازی مراحل مختلفی داره،راه روش های متفاوتی داره،و بسته به نوع عمکرد طرف مقابل بازخورد های متفاوتی می تواند داشته باشد،یکی یکی سبک ها را می گم و بررسی می کنیم(اما فعلا یکی را می گم)

سبک اول:یه پسر یه دختر توی کوچه گلستان عروسی ... و....می بینه و عاشق می شه بد جور(اما از غذا خوردن نمی افته!!)بعد شماره خونشو پیدا می کنه و مرتب تک می زنه یه بار هم که زنگ می زنه مامان(به قول ودلخوشی حمید که نظر داده..ننه)!!!! بر می داره و می گه :ای  به خشکی  شانس!!!!

بعد از راه دیگه ای وارد می شه این بار در پی شماره ی موبایل دختر و تنها راه دست یابی از طریق اشناهای دختر هستش..مثلا می ره با پسر خاله طرف اشنا می شه و یه بار به طور کاملا اتفاقی!!شماره ی طرف را تو گوشی پسر خاله می بینه و در چند صدم ثانیه حفظ می کنه(در این مرحله حافظه در بالاترین بازده قرار داره!!)بعد یه پیام عاشقونه می ده و منتظر جواب می شه که حالا دو حالت داره..

1- طرف یا جواب می ده و می گه شما..؟؟؟؟؟؟؟یا ..

2- جواب نمی ده..

برا روش اول پسر می گه:یه اشنا و مرتب پیام بازی می گنه و بعد دختر می فهمه که پسره کیه..؟؟؟!!(اخه قبلا جاده ی جلوی خونشونو اسفالت کرده و مثلا مغازه در خونشونه ولی بلند می شه می ره مغازه ای که از جلوی خونه ی اونا رد می شه!)

و حالا دوباره دو حالت داره..

- یا دختر جواب بله می ده و می شن اشنا که بازم دوحالت داره که یا می شن دوست پسر دوست دختر که بعد چند وقت دعوا می کنند و تموم می شه..یا واقعا عاشق می شن و ما هم دعا می کنیم که به هم برسنند ..

- یا دختر ه می گه من به شما علاقه ای ندارم و مزاحم نشوید که بازم دو حالت داره یا پسره بیخیال می شه و می ره پی یه زندگی دیگه،یا نه اصرار می کنه و گند قضیه در میاد..

2- و اما برای زمانی که دختر جواب پیام اولی را نمی ده پسره کم نمی اره زنگ می زنه و خودشو معرفی می کنه و بقیه ی جریان مثل قبل صورت می گیره..

این یکی از سبک ها بود که سه سبک دیگه هم وجود داره که در پست های بعدی خواهم گفت. 

پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 |

 

سلام درسته من الان سرم شلوغه ولی چرا از همشهریها خبری نیست

      آهای آهای کسی صدا منو میشنوه :

                                             کمک کمک ........

ازکسی خبر  بذارم .................خبر میخوام

 

خبراتونو تو نظرات بنویسید به اسم خودتون میذارم تو وبلاگ!!!!!!!

چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 |

 
عید ششجوان

این متن قشنگ توسط همشهری عزیزم(غریبه اشنا)نوشته شده

عید توی ششجوان، یعنی آخر مهربونی.

هر چی بگم کم گفتم.

خیلی از رسم و رسوم عیدشون عالیه. به ترتیب یکی یکی توضیح میدم.

1.     تویی تویی!!!!! : شب قبل از روز اول نوروز، بچه ها و بعضاً کمی بزرگترها با دستمال روی پشت بوم خونه بقیه میرن و فقط با پول راضی میشن!!! اون قدیم ترها یه مقدار آجیل یا میوه ای چیزی میدادن ولی الان فقط به پول راضی میشن!!!

2.     عیدی بردن: عیدی بردن شب عید خیلی قشنگه. همین که آدم به یاد خواهراش و دختراش باشه و براشون عیدی ببره کلی لطف داره. مخصوصاً پایبندیه قدیمی ها به این قضیه علاقه اونها به خونواده سابق و اصلیشون رو میرسونه. اون قدیم ها مثل الان رسم نبود که همه این قدر قربون صدقه هم که برن. اونم مردی نشون بده که خواهرش رو دوست داره!!! غیر ممکن بود. واسه همین بهترین موقع واسه نشون دادن علاقه همین عیدی بردن بود. (همچین دارم میگم که اگه کسی ندونه فکر میکنه پیرمردم و خودم اون قدیم ها بودم!!!) اون سینی چیدن و برنج و آجیل و حنا و ... به همراه عیدی بردن کلی شیرینه. هر چند چون یکی یکی دارن بزرگترها پیر میشن و جوونا هم حال این کارا رو ندارن داره ور میاوفته ولی هنوز خوشبختانه هست.

3.     عیدی دادن: غیر ممکنه کسی یعنی بچه ای بره خونه کسی و عیدی نگیره. صاحب خونه هم چه راضی باشه و چه نباشه عیدی رو میده. اگه درست یادم باشه میگن اون قدیم ها به جای عیدی تخم مرغ به بچه ها میدادن. یا اگه خیلی خاطری بچه رو میخواستن پولش میدادن. خوبی عیدی دادن اینه که توی دو تا سیکل زمانی آدم عیدی مشتی میگیره. یکی تا اواسط نوجوونی که روش میشه بره خونه بقیه و یکی بعد از ازدواج کردن تا وقتی هنوز عروس و دومادی نو تر از اونا پیدا نشده.

4.     دید و بازدید: یکی از بهترین کارای ششجوانی ها دید و بازدید عیدشونه. هر چند بعضی وقتا شورش رو در میارن ولی بازم خوبه. ماشاءالله از اول محل پایین تا آخر محل بالا همه با هم فامیل هستند. واسه همین به کسایی که سال به سال یادی از هم نمیگیرن سر میزنن. خوبیش اینه که یادشون هست مثلاً عمویی، زن دائی ای و.. دارن که پیره و خیلی وقته بهشون سر نزدن. اما بدیش اینه که خدا نکنه پیر فامیل باشی!!! هنوز صبحانه نخورده باید سفره یا سینی رو بچینی و تا خود اذون مغرب هی مردم میان و هی میرن. و خدا نکنه دختر یا پسری تنها پیش پدربزرگ یا مادربزرگ مونده باشی که تاغروب اجدادت جلوی چشمات میان!!! از بس هی شیرینی و میوه میاری و میبری.

5.     گلستان: وقت سال تحویل گلستان بودن خیلی لطف داره. یه حس جالبی داره که باید تجربه اش کرده باشی. همین که مردم نشون میدن واسه عزیزایی که جسمشون پیششون نیستن ارزش قائل هستند و به یادشون هستن عالیه.

6.     حسینیه: موقع سال تحویل هر کسی توی اون سال قبل عزیزی رو از دست داده باشه توی حسینیه میشینن تا مردم بیان ببیننشون که دیگه نرن خونه صاحب عزا. کمی تا قسمتی کار بیخودیه. چون مردم هنوز اونا به خونه نرسیدن میان تا خونه هم ببیننشون. فکر نکنم دیگه توی حسینیه نشستن  فایده داشته باشه. خدا نکنه کسی هم بخواد توی اون موقعیت به اصطلاح بالای منبر بره!!!

7.     مهمونی: اون قدیم تر ها رسم بود هر شب به ترتیب اولویت بزرگتری، خونه هم دیگه مهمونی میگرفتن. از بس فامیل زیاد بود نوبت به کوچیک های فامیل نمیرسید. هر چند به علت اداری شدن اکثر مردم و رشد و قاطی شدن فامیل ها کمتر با اون حجم مهمونی میگرن یا بعضاً اصلاً نمیگیرن ولی رسم شیرینی بود که داره کم کم ور میوفته. مزه لطف و شیرینی مهمونی های قدیم هنوز زیر دندونامه. حالا این قدر همه درگیر زندگی ماشینی شدن که فامیل های نزدیک رو هم نمیبینن. عید بهانه خوبی واسه تجدید دیدارهاست. و مهمونی گرفتن با یه تیر به چند نشون زدنه.

هر سال که میاد و میره یه شماره به عمرمون اضافه میشه.

هر سال یکی از جمعمون کم میشه.

هر سال دور یه رسم قدیمی رو خط میکشیم.

هر سال محبتمون مصنوعی تر میشه.

هر سال زورکی تر و با اکره تر عید دیدنی میریم.

هر سال نگاهمون به فامیل متفاوت تر میشه.

هر سال جنس نگاهمون به بقیه معنا دارتر میشه.

هر سال مشکلات زندگی بیشتر واسمون نمایان میشه.

هر سال....

هر سال...

هر سال...

سال سال این چند سال

امسال، پارسال، پیارسال

هر سال میگیم دریغ از پارسال...

 
 

دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 |

 
جشنواره عکس

سلام به همه هم محلی ها

ممنون ازنظرات و راهنمایی ها که کردین.خصوصه داماد ششجوان!

درسته جوان ها ششجوان همهشون گل هستن .

دوست دارم یه جشنواره از عکس های قدیم روستا با اون جوان ساده اما زیرک و باهوش بذارم اما کمک میخوام .......همراهی و راهنمایی.خودتون عکس برام بفرستید از عکس های قدیمی

 تعدادی از عکس هاروازسایت ونوس آقای رحیمی کپی کردم امیدوارم ناراحت نشده باشن

این هم :ادرس سایت


هدایت الله حکیم اللهی فریدنی داستان نویس معروف سبک رئال در اواخر دوره ی پهلوی

حیاط عباس شفیعی


تیم شهاب شش جوان - تیرماه 1361


 

عروسی در ششجوان: اسفندیار مهدی - صفدر مرتضایی – عطاء اله خلیلی – ابراهیم خلیلی – قدرت اله مرتضایی – اسماعیل خلیلی – شمس الدین عابدینی - مطیع خلیلی - محمد علی شفیعی – کریم جهانگیری و ....

بقیه در ادامه مطلبه 


ادامه مطلب

پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 |

 
دانلود

 

برای دانلود روی لینک سفید رنگ کلیک کنید

 

 

دانلود فیلم ظهرعاشورا محرم۸۹

ششجوان!!!

همشهریهای عزیز بیخیال عکس ها و دانلود ها بشید.. آخه نمیدونم چی داشته که فیلترشون کرده اونم تو فایل فورشرد خودم...

خوب دوستان من وظیفه رو انجام دادم 

   اما نمیذارند!!!!! 

پنجشنبه دوم دی 1389 |

 
چند لحظه صبر کنید تا لود بشه

سلام به تمام همشهری های عزیز

خیلی دلم براتون تنگ شده!!!                    اومدم به یه پست جدید از محرم۱۳۸۹

امسال محرم با همه ی محرم ها فرق داشت//امسال عزاداری و دسته ها و زنجیر زدن ها شده بود مثل چندین سال قبل:

هئیت محله بالا اول اومد هئیت وسط بعد هم اومد پایین و پشت سر  هئیت بالا. محل وسطی ها  زنجیر زنان اومدن پایین...بعد سه تا هیئت پشت سر هم حرکت کردن و ...

گلستان جمع شدن  ...شلوغ  وزیبا و من  خیلی خیلی هارو نمیشناختم....مثل اینکه همشهری بودیما ولی ....... 

امسال محرم شلوغ بود میخوام عکس و فیلم ها رو بذارم تو وب ولی  حجمشون زیاده  وب سخت بالا میاید

اما یه چندتا که باید بزارم.....

شب شام غریبان هم که تو سه تا هئیت ها بود ولی هئیت بالا یه شور خاصی داشته ..

محرم امسال هم تموم شد    حالا یواش یواش دو باره دلمون براش تنگ میشه....

اما خوشحال و چشم انتظار...........

چهارشنبه یکم دی 1389 |

 
رفیق

 

          امان از رفیق ناباب!!!!!!!!

دروغ چرا هر چی دنبال عکس رفاقتی پسر گشدم پیدا نکردم...

گفتم واسه شوخی هم باشه همینو میذارم.....

خدا را شکر رفیقای پااااااااکی گیرم اومده شاید از اونا دور باشم ولی جدی میگم به یادشون هستم....

کلی خاطره٬شوخی٬گاهی هم غصه!

غصه نه به خاطررفیقام٬بلکه واسه مشکلات همدیگرمون٪

به اینا میگن رفیق!بهاربيست                   www.bahar-20.comبهاربيست                   www.bahar-20.com

به محمد٬سجاد٬نعمت.وحید٬سعید٬میلاد٬مسعود

مصطفی و....

خیلی هستنداما از میون گلها باید خوشبوترینشونا٬بادوامترین وباحالترین را انتخاب کرد....

کاری که من کردم...

عکساشونم حتما میذارم تو وبلاگ

اما تورو خداااااااا شماره نخواهید

جمعه نهم بهمن 1388 |

 


باشد که در این قالب رنگین زندگی را با عشق عزیزان به اتمام بریم....


اگه با گوگل آمدی روی من کلیک کن تا وارد وب اصلی بشی
فيزيك
یه حس بارونی
پزشکی هسته ای
سخن شریعتی
شادی و تنهایی
غریب از مرز دنیا

 

 


Weblog Themes By Blog Skin